FaQiri Mohammad SálêM.

FaQiri Mohammad SálêM.

Partager

Informations de contact, plan et itinéraire, formulaire de contact, heures d'ouverture, services, évaluations, photos, vidéos et annonces de FaQiri Mohammad SálêM., Santé/beauté, Paris.

06/06/2023
Photos from FaQiri Mohammad SálêM.'s post 23/01/2023

چانس امروزي
با قرآن ساعت ديدن کتاب 21/33 دقیقه
سوره فاطر از آيه ۴ الی ۱۰
است‌ محتوای سوره فاطر:
‏اين سوره كه گاه سوره" فاطر" و گاه سوره" ملائكه" ناميده شده (به خاطر سر آغاز آن كه با عنوان" فاطر" و" ملائكه" شروع می‌شود) از سوره‌های مكی است، هر چند بعضی دو آيه آن را استثنا كرده و مدنی شمرده‌اند (آيات ۲۹ و ۳۲) ولی هيچ دليل روشنی بر اين استثناء در دست نيست.
‏و از آنجا كه اين سوره مكی است محتوای عمومی سوره‌های مكی يعنی سخن از" مبدء" و" معاد" و" مبارزه با شرك"، و دعوت رسالت انبيا، و ذكر نعمتهای پروردگار و سرنوشت مجرمان در روز جزا در آن كاملا منعكس است.
‏آيات اين سوره را در پنج بخش می‌توان خلاصه كرد.
‏۱- بخش مهمی از آيات اين سوره پيرامون نشانه‌های عظمت خداوند در عالم هستی و دلائل توحيد سخن می‌گويد.
‏۲- بخش ديگری از آن از ربوبيت پروردگار و تدبير او نسبت به عموم جهان و خصوص انسان و خالقيت و رازقيت او و آفرينش انسان از خاك و مراحل تكامل او بحث می‌كند.
‏۳- بخش ديگر پيرامون معاد و نتائج اعمال در آخرت، و رحمت گسترده الهی در اين جهان، و سنت تخلف ناپذير او در باره مستكبران است.
‏۴- قسمتی از آيات آن نيز اشاره به مساله رهبری انبيا و مبارزه پی‌گير و مستمرشان با دشمنان لجوج و سرسخت و دلداری پيامبر اسلام ص در اين زمينه می‌باشد. ۵- سرانجام بخشی از آن بيان مواعظ و اندرزهای الهی در زمينه‌های مختلف است كه مكمل بحثهای گذشته می‌باشد.
‏بعضی از مفسران تمام اين سوره را در يك حلقه خلاصه كرده‌اند و آن مساله قاهريت خداوند در تمام زمينه‌هاست‌۱.
‏اين سخن گرچه با توجه به قسمت قابل توجهی از آيات سوره متناسب به نظر می‌رسد، ولی در عين حال وجود بخشهای مختلف ديگر را در اين سوره نمی‌توان انكار كرد.
‏*** فضيلت اين سوره:
‏در حديثی از پيامبر ص آمده است:
‏من قراء سورة الملائكه دعته يوم القيامة ثلاثه ابواب من الجنة ان ادخل من ای الأبواب شئت!:
‏" هر كس سوره فاطر را بخواند در روز قيامت سه در از درهای بهشت او را به سوی خود دعوت می‌كند كه از هر كدام می‌خواهی وارد شو"!۲.
‏با توجه به اينكه می‌دانيم درهای بهشت همان عقائد و اعمال صالحی است كه سبب وصول به بهشت می‌شود، همانگونه كه در بعضی از روايات دری به عنوان باب المجاهدين يا مانند آن ذكر شده ممكن است اين روايت اشاره به ابواب سه گانه اعتقاد به توحيد، معاد و رسالت پيامبر ص باشد.
‏در حديث ديگری از امام صادق ع می‌خوانيم: دو سوره در قرآن مجيد (پشت سر هم قرار دارد) سوره سبا و سوره فاطر كه با" الحمد للَّه" آغاز می‌شود، هر كسی آنها را در شب بخواند خدا او را در كنف حمايت خود حفظ می‌كند، و هر كس در روز بخواند ناراحتی به او نمی‌رسد، و آن قدر خدا خير دنيا و آخرت به او می‌بخشد كه بر قلب كسی خطور نكرده، و آرزوی كسی به آن نرسيده است"۳.
‏چنان كه قبلا هم گفته‌ايم قرآن برنامه عمل است، و تلاوت آن سر آغازی است برای تفكر و ايمان، و آن نيز وسيله‌ای است برای عمل به محتوای آن و اين همه پاداشهای عظيم نيز از همين جا و با همين شرائط تحقق می‌يابد (دقت كنيد).
‏[سوره فاطر
‏[سوره فاطر (۳۵): آيات ۴ تا ۷]
‏وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ وَ إِلَی اللَّـهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (۴) يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّـهِ الْغَرُورُ (۵) إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ (۶) الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ (۷)
‏ترجمه:
‏۴- اگر تو را تكذيب كنند (غم مخور، مطلب تازه‌ای نيست) پيامبران پيش از تو نيز مورد تكذيب قرار گرفتند، و همه كارها به سوی خدا باز می‌گردد.
‏۵- ای مردم! وعده خداوند حق است، مبادا زندگی دنيا شما را مغرور كند، و مبادا شيطان شما را فريب دهد و به (كرم) خدا مغرور سازد.
‏۶- مسلما شيطان دشمن شماست، او را دشمن خود بدانيد، او فقط حزبش را به اين دعوت می‌كند كه اهل آتش سوزان (جهنم) باشند! ۷- كسانی كه راه كفر پيش گرفتند: بهره آنها عذاب شديد است، و آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ از آن آنها است.
‏تفسير: دنيا و شيطان شما را نفريبد!
‏در بخش دوم از آيات اين سوره به دنبال سخنی كه پيرامون توحيد خالقيت و رازقيت بود، روی سخن را نخست به پيامبر ص و بعد به عموم مردم كرده برنامه‌های عملی آنها را به دنبال برنامه‌های عقيدتی گذشته تشريح می‌كند:
‏نخست به پيغمبر درس استقامت در مسير راهش می‌دهد كه مهمترين درس برای او همين است، می‌فرمايد:" اگر تو را تكذيب كنند غم مخور، اين چيز تازه‌ای نيست، پيامبران قبل از تو نيز مورد تكذيب قرار گرفتند" (وَ إِنْ يُكَذِّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ‌).
‏آنها نيز در اين راه مقاومت كردند، تا رسالت خويش را ادا ننمودند از پای ننشستند تو نيز محكم بايست و ادای رسالت كن، بقيه با خداست.
‏" مهم اينست كه همه كارها به سوی خدا باز می‌گردد، و او ناظر بر همه چيز و حساب كننده همه كارهاست" (وَ إِلَی اللَّـهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ).
‏او هرگز زحمات تو را در اين راه ناديده نمی‌گيرد، همانگونه كه تكذيبهای اين مخالفان لجوج را بی‌كيفر نمی‌گذارد، اگر روز قيامتی در كار نبود جای نگرانی بود اما با توجه به آن دادگاه بزرگ و ثبت و ضبط همه اعمال مردم برای آن روز بزرگ ديگر چه جای نگرانی است؟*** سپس به بيان مهمترين برنامه انسانها پرداخته می‌گويد:" ای مردم وعده خداوند حق است" (إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌ‌). قيامت و حساب و كتاب و ميزان و مجازات و كيفر و جنت و نار وعده‌هايی است تخلف ناپذير از سوی خداوند قادر حكيم.
‏با توجه به اين وعده حق" مبادا زندگی دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان مغرور كننده شما را فريب دهد و به عفو و كرم خدا مغرور سازد" (فلا تغرنكم الحياة الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّـهِ الْغَرُورُ).
‏آری عوامل سرگرم كننده، و زرق و برقهای دلفريب اين جهان می‌خواهد تمام قلب شما را پر كند، و از آن وعده بزرگ الهی غافل سازد.
‏شياطين جن و انس با وسائل گوناگون فريبكاری به طور مداوم به وسوسه مشغولند، آنها نيز می‌خواهند تمام فكر شما را به خود متوجه سازند و از آن روز موعود بزرگی كه در پيش داريد منحرف سازند كه اگر فريب و وسوسه‌های آنها مؤثر افتد تمام زندگی شما تباه و آرزوی سعادتان نقش بر آب است، مراقب آنها نيز باشيد.
‏تكرار هشدار به مردم كه نه به وسوسه‌های شياطين مغرور شوند و نه به دنيا، در واقع اشاره به اين است كه راه نفوذ گناه در انسان دو راه است:
‏۱- مظاهر فريبنده دنيا، جاه و جلال و مال و مقام، و انواع شهوات.
‏۲- مغرور شدن به عفو و كرم الهی، و در اينجاست كه شيطان از يك سو زرق و برق اين جهان را در نظر انسان زينت می‌دهد و آن را متاعی نقد و پر جاذبه و دوست داشتنی و پر ارزش معرفی می‌كند.
‏و از سوی ديگری هر گاه انسان بخواهد با ياد قيامت و دادگاه عظيم پروردگار، خود را در برابر فريبندگی و جاذبه شديد دنيا كنترل كند او را به عفو الهی و وسعت رحمتش مغرور می‌سازد، و در نتيجه به گناه و طغيان دعوتش می‌كند.
‏غافل از اينكه خداوند همانگونه كه در موضع رحمت" ارحم الراحمين" است، در موضع مجازات و كيفر" اشد المعاقبين" می‌باشد، رحمتش هرگز تشويق به گناه نمی‌كند، همانگونه كه غضبش نمی‌تواند سبب ياس گردد.
‏" غرور" (بر وزن جسور) صيغه مبالغه و به معنی موجودی است فوق العاده فريبكار، و منظور از آن در اينجا ممكن است هر عامل فريبكاری باشد، همانگونه كه ممكن است منظور خصوص شيطان باشد.
‏البته معنی دوم با آيه بعد مناسبتر است به خصوص اينكه كرارا در آيات قرآن" فريب و غرور" به شيطان نسبت داده شده است.
‏بعضی از مفسران در اينجا تحليلی دارند كه خلاصه‌اش چنين است:
‏افرادی كه در برابر عوامل فريب قرار می‌گيرند سه گروهند: گروهی به قدری ناتوان و ضعيفند كه به مختصر چيزی فريب می‌خورند.
‏گروهی كه از اينها نيرومندترند تنها به وسيله زرق و برق دنيا فريفته نمی‌شوند بلكه اگر وسوسه‌گری نيرومند آنها را تحريك كند و مفاسد اعمالشان را در نظرشان سبك سازد فريب می‌خورند، و لذات زود گذر از يك سو، و وسوسه‌ها از سوی ديگر، آنها را تشويق به انجام اعمال زشت می‌كند.
‏گروه سومی كه از اينها هم نيرومندتر و پرمايه‌ترند نه خود مغرور می‌شوند و نه كسی می‌تواند آنها را بفريبد.
‏جمله‌ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا اشاره به گروه اول است، و جمله‌ وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّـهِ الْغَرُورُ اشاره به گروه دوم، و اما گروه سوم در حقيقت داخل در عنوان‌ إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ‌ می‌باشند.*** آيه بعد هشداری است به همه مؤمنان در ارتباط با مساله وسوسه‌های شيطان كه در آيه قبل مطرح شده بود، می‌گويد:" شيطان به طور مسلم دشمن شماست، شما نيز او را دشمن خود بدانيد" (إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا). عداوت او از نخستين روز آفرينش آدم شروع شد، و هنگامی كه بر اثر عدم تسليم در برابر فرمان خدا در مورد سجده بر آدم مطرود درگاه پروردگار گرديد، سوگند ياد كرد كه برای هميشه كمر دشمنی نسبت به آدم و فرزندانش خواهم بست، و حتی برای اين كار تقاضای مهلت و طول عمر از خدا نمود! او بر سر گفته خود ايستاده، و كوچكترين فرصت را برای اعمال عداوت و وارد كردن ضربه بر شما غنيمت می‌شمرد، آيا عقل اجازه می‌دهد كه شما او را به دشمنی نپذيريد و يك لحظه از او غافل بمانيد؟ تا چه رسد به اينكه بخواهيد" خطوات شيطان" و گامهای او را پيروی كنيد، يا اينكه او را به عنوان رفيق شفيق و دوست ناصح بپذيريد؟" أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ" آيا او و فرزندانش را اوليای خود به جای من انتخاب می‌كنيد، در حالی كه دشمن سر سخت شما هستند"؟! (كهف- ۵۰).
‏به علاوه او دشمنی است كه از هر طرف به شما هجوم می‌كند، چنان كه خودش می‌گويد: ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ‌" من از هر سو به سراغ فرزندان آدم می‌روم، از پيش رو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ" (اعراف- ۱۷).
‏و به خصوص اينكه او در كمينگاهی است كه" او انسان را می‌بيند و انسان او را نمی‌بيند" إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ‌" شيطان و دار و دسته‌اش شما را می‌بيند از آنجا كه شما آنها را نمی‌بينيد" (اعراف- ۲۷).
‏البته اين مانع از قدرت شما بر دفاع از خويشتن در برابر وسوسه‌های او نيست.
‏تعبير جالبی در توصيه‌های پروردگار به موسی بن عمران آمده، چنان كه امير مؤمنان علی ع نقل می‌كند كه خداوند به موسی فرمود: چهار سفارش به تو دارم در حفظ آنها بكوش:
‏اولاهن ما دمت لا تری ذنوبك تغفر فلا تشتغل بعيوب غيرك! و الثانية ما دمت لا تری كنوزی قد نفدت فلا تهتم بسبب رزقك! و الثالثة ما دمت لا تری زوال ملكی فلا ترج احدا غيری! و الرابعة ما دمت لا تری الشيطان ميتا فلا تامن مكره!
‏" نخست اينكه: ما دام كه گناهان خود را بخشوده نمی‌بينی به عيوب ديگران مپرداز.
‏دوم- ما دام كه گنجهای من را پايان يافته نمی‌بينی برای روزيت غمناك مباش.
‏سوم- ما دام كه حكومت مرا زائل نمی‌بينی به ديگری جز من اميد مبند.
‏چهارم- مادامی كه شيطان را مرده نمی‌بينی از مكر و فريب و نقشه‌های او ايمن مباش"!۱.
‏به هر حال عداوت شيطان نسبت به بنی آدم مطلبی است كه در آيات فراوانی از قرآن به آن اشاره شده است و حتی مكرر بر مكرر به عنوان عدو مبين (دشمن آشكار) از او ياد كرده‌۲.
‏از چنين دشمنی هميشه بايد بر حذر بود.
‏در دنباله آيه برای تاكيد بيشتر می‌افزايد:" او فقط حزبش را برای اين دعوت می‌كند كه اهل آتش سوزان جهنم باشند" (إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ).
‏" حزب" در اصل به معنی جماعت و گروهی است كه دارای تشكل و شدت عمل باشند، ولی معمولا به هر گروه و جمعيتی كه پيروی از برنامه و هدف خاصی می‌كنند اطلاق می‌شود. منظور از" حزب شيطان" پيروان او و كسانی كه در خط او هستند می‌باشد.
‏البته شيطان نمی‌تواند همه كس را عضو رسمی حزب خويش قرار دهد، و آنها را به سوی جهنم دعوت كند، نفرات حزب او كسانی هستند كه در آيات ديگر قرآن از آنها ياد شده، و دارای نشانه‌های زيرند:
‏كسانی كه طوق بندگی و ولايت او را بر گردن نهاده‌اند (إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ‌)" سلطه او تنها بر كسانی است كه ولايت او را پذيرفته‌اند" (نحل- ۱۰۰).
‏" آنها كه شيطان بر آنان چيره شده به گونه‌ای كه خدا را از ياد آنها برده، آنان حزب شيطانند، و حزب شيطان زيانكاران واقعی هستند" اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّـهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ‌ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ‌ (مجادله- ۱۹).
‏جالب اينكه در سه مورد از آيات قرآن سخن از حزب اللَّه به ميان آمده، و در سه مورد از حزب شيطان تا چه كسانی در اين حزب نامنويسی كنند، و چه كسانی عضو آن حزب باشند؟
‏ولی به هر حال طبيعی است كه شيطان حزب خود را به كجا دعوت می‌كند به آلودگی و گناه، به پليديهای شهوات، به شرك و طغيان و ستم و سرانجام به آتش جهنم‌۳.
‏شرح بيشتر پيرامون ويژگيهای" حزب اللَّه" و" حزب الشيطان" را به خواسته خدا در ذيل آيه ۲۲ سوره مجادله خواهيم گفت.*** در آخرين آيه مورد بحث سرانجام كار" حزب اللَّه" و عاقبت دردناك" حزب‌ شيطان" را اينچنين بيان می‌كند:" كسانی كه كافر شدند عذاب دردناك از آن آنهاست، و كسانی كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند مغفرت و پاداش بزرگ دارند" (الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ).
‏قابل توجه اينكه در آيه فوق در مورد استحقاق عذاب تنها به مساله" كفر" قناعت می‌كند ولی در مساله مغفرت و اجر كبير" ايمان" را كافی نمی‌شمرد، بلكه" عمل صالح" را نيز بر آن می‌افزايد، چرا كه كفر به تنهايی مايه خلود در عذاب است، ولی ايمان بدون عمل مايه نجات نخواهد بود، بلكه ايمان و عمل از يك نظر متلازم و قرين يكديگرند۴.
‏در پايان آيه فوق، اول سخن از مغفرت است سپس از اجر كبير چرا كه" مغفرت" در حقيقت مؤمنان را ابتدا شستشو می‌دهد سپس آماده پذيرش" اجر كبير" می‌كند، و به اصطلاح اولی" تخليه" است دومی" تحليه".

‏۱ سفينة البحار جلد ۱ صفحه ۵۰۱ ماده ربع.

‏۲ آيات ۱۶۱ و ۲۰۸- بقره و ۱۴۲- انعام و ۲۲- اعراف و ۵- يوسف و ۶۰ يس و ۶۲- زخرف.

‏۳ اين نكته نيز قابل ذكر است كه" لام" در ليكونوا می‌تواند" لام علت" بوده باشد يا" لام غايت".

‏۴ تنوين در" مغفرة" و" عذاب" برای تعظيم و تفخيم است، يعنی مغفرتی بزرگ و عذابی دردناك.

‏[سوره فاطر (۳۵): آيات ۸ تا ۱۰]
‏أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ (۸) وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ إِلی‌ بَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها كَذلِكَ النُّشُورُ (۹) مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ (۱۰)
‏ترجمه:
‏۸- آيا كسی كه عمل بدش برای او تزيين شده، و آن را خوب و زيبا می‌بيند (همانند كسی است كه واقع را آن چنان كه هست می‌يابد؟) خداوند هر كس را بخواهد گمراه سازد، و هر كس را بخواهد هدايت می‌كند، بنا بر اين جان خود را به خاطر شدت تاسف بر آنها از دست مده كه خداوند به آنچه انجام می‌دهند عالم است. ۹- خداوند آن كس است كه بادها را فرستاد تا ابرهايی را به حركت در آورند، ما اين ابرها را به سوی سرزمين مرده‌ای می‌رانيم و به وسيله آن زمين را بعد از مردنش زنده می‌كنيم، رستاخيز نيز همين گونه است! ۱۰- كسی كه خواهان عزت است (بايد از خدا بخواهد) كه تمام عزت برای خدا است سخنان پاكيزه به سوی او صعود می‌كند، و عمل صالح را بالا می‌برد، و آنها كه نقشه‌های سوء می‌كشند، عذاب شديد برای آنها است و مكر (و تلاش افسادگرانه) آنها نابود می‌شود (و به جايی نمی‌رسد).
‏تفسير: گفتار و كردار پاك و صالح به سوی خدا می‌رود!
‏از آنجا كه در آيات گذشته مردم به دو گروه تقسيم شدند" گروهی مؤمن" و" گروهی كافر" يا" گروهی حزب اللَّه و دشمن شيطان" و" گروهی پيروان و حزب او" نخستين آيه مورد بحث يكی از ويژگيهای مهم اين دو گروه را كه در واقع سرچشمه ساير برنامه‌های آنها است بيان كرده، می‌گويد:" آيا كسی كه زشتی عملش در نظر او زينت داده شده، و آن را زيبا می‌بيند، همانند كسی است كه واقعيات را آن گونه كه هست زشت و زيبا درك می‌كند"؟ (أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً).
‏در حقيقت اين مساله كليد همه بدبختيهای اقوام گمراه و لجوج است كه اعمال زشتشان به خاطر هماهنگ بودن با شهوات و قلبهای سياهشان در نظرشان زيباست.
‏بديهی است چنين كسی نه موعظه‌ای را پذيرا می‌شود، نه آمادگی برای شنيدن انتقاد دارد، و نه هرگز حاضر است مسير خود را تغيير دهد.
‏نه پيرامون اعمال خويش به تجزيه و تحليل می‌پردازد، و نه از عواقب آن بيمناك است. و از آن بالاتر هنگامی كه سخن از زشتی و زيبايی به ميان آيد، مرجع ضمير را در زيبائيها خودشان می‌دانند و در زشتيها مؤمنان راستين را! وای بسا كفار لجوج هنگامی كه آيات گذشته را در باره حزب شيطان و سرنوشت دردناكشان شنيدند آن را بر مؤمنان راستين تطبيق كردند و خود را مصداق حزب اللَّه شمردند! و اين مصيبت و فاجعه‌ای است بسيار بزرگ.
‏اما چه كسی اعمال سوء بدكاران را در نظرشان جلوه می‌دهد؟ خداوند؟
‏يا هوای نفس؟ و يا شيطان؟
‏بدون شك عامل اصلی هوای نفس و شيطان است، اما چون خدا اين اثر را در اعمال آنها آفريده می‌توان آن را به خدا نسبت داد، زيرا انسانها هنگامی كه گناهی را مرتكب می‌شوند در آغاز كه فطرتشان پاك و وجدانشان بيدار و عقلشان واقع بين است از عمل خود ناراحت می‌شوند، اما هر قدر آن را تكرار می‌كنند از ناراحتی آنها كاسته می‌شود.
‏تدريجا به مرحله بی تفاوتی می‌رسند، و اگر باز هم تكرار كنند زشتيها در نظرشان زيبا می‌شود، تا آنجا كه آن را از افتخارات و فضائل خويش می‌پندارند در حالی كه در منجلاب بدبختی غوطه‌ور شده‌اند.
‏جالب اينكه قرآن به هنگامی كه اين سؤال را مطرح می‌كند" آيا كسی كه زشتی عملش در نظرش تزيين شده و آن را زيبا می‌بيند ..." نقطه مقابل آن را صريحا ذكر نمی‌كند، گويی می‌خواهد به شنونده مجال وسيعی بدهد كه امور مختلفی را كه می‌تواند نقطه مقابل باشد در نظر خويش مجسم كند و بيشتر و بيشتر بفهمد گويی می‌خواهد بگويد آيا چنين كسی همانند افراد واقع بين است؟! ...
‏آيا چنين كسی همانند پاكدلانی است كه هميشه به محاسبه نفس خويش مشغولند ... آيا چنين كسی اميد نجات برای او هست‌۱.
‏سپس قرآن به بيان علت تفاوت اين دو گروه پرداخته می‌افزايد" خداوند هر كس را بخواهد گمراه می‌كند و هر كس را بخواهد هدايت می‌نمايد".
‏(فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ).
‏اگر گروه اول اعمال زشتشان در نظرشان تزيينی شده اين نتيجه اضلال الهی است، اوست كه اين خاصيت را در تكرار اعمال زشت قرار داده كه نفس انسان به آن خو می‌گيرد و عادت می‌كند و همرنگ و هماهنگ آن می‌شود.
‏و اوست كه به مؤمنان پاكدل چشمانی نافذ و بينا، و گوشهايی شنوا برای درك حقايق آن چنان كه هست می‌بخشد.
‏روشن است اين مشيت الهی توأم با حكمت اوست و به هر كس آنچه لايق هست آن می‌دهد.
‏لذا در پايان آيه می‌فرمايد" مبادا بر اثر شدت تاسف و حسرت بر وضع آنها جان خود را از دست دهی" (فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ‌).
‏اين تعبير همانند تعبيری است كه در آيه ۳ سوره شعراء آمده است، لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ‌" گويی می‌خواهی جان خود را از دست دهی كه ايمان نمی‌آورند"۲.
‏تعبير به" حسرات" كه به اصطلاح" مفعول لاجله" برای جمله قبل‌ است، اشاره به اين است كه نه تنها يك حسرت بر آنها می‌خوری بلكه حسرتها بر آنها داری.
‏حسرت از دست دادن نعمت هدايت، حسرت ضايع كردن گوهر انسانيت، حسرت از دست دادن حس تشخيص تا آنجا كه زشت را زيبا می‌بينند، و بالآخره حسرت گرفتار شدن در آتش قهر و غضب پروردگار! اما چرا حسرت نخور" برای اينكه خداوند از اعمال آنها آگاه است و آنچه را شايسته آنند به آنها همان می‌دهد" (إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِما يَصْنَعُونَ‌).
‏از لحن آيه دلسوزی فوق العاده پيامبر اسلام ص نسبت به گمراهان و منحرفان كاملا هويداست و چنين است حال يك رهبر الهی راستين كه از عدم پذيرش مردم نسبت به حق و تسليم در برابر باطل و پشت پا زدن به تمام وسائل سعادت آن چنان رنج می‌برد كه گويی می‌خواهد قالب تهی كند.*** در آيه بعد با توجه به بحثهايی كه قبلا پيرامون هدايت و ضلالت و ايمان و كفر گذشت به بيان كوتاه و روشنی پيرامون مبدء و معاد می‌پردازد و اثبات" مبدء" را با اثبات" معاد" در يك دليل جالب قرين كرده، می‌فرمايد:" خداوند همان كسی است كه بادها را فرستاد تا ابرهايی را به حركت در آورند" (وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً)۳.
‏" سپس ما اين ابرها را به سوی سرزمين مرده و خشكی می‌رانيم" (فَسُقْناهُ إِلی‌ بَلَدٍ مَيِّتٍ‌). " و به وسيله آن زمين را بعد از مردنش زنده می‌كنيم" (فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها).
‏" آری زنده شدن مردگان بعد از مرگ نيز همين گونه است"! (كذلك النشور).
‏نظام حساب شده‌ای كه بر حركت بادها، و سپس حركت ابرها، و بعد از آن نزول قطره‌های حياتبخش باران، و به دنبال آن زنده شدن زمينهای مرده حاكم است، خود بهترين دليل و خود بهترين گواه بر اين حقيقت است كه دست قدرت حكيمی در پشت اين دستگاه قرار دارد و آن را تدبير می‌كند.
‏نخست به بادهای گرم و داغ دستور می‌دهد از مناطق استوايی به سوی مناطق سرد حركت كنند و در مسير خود آب درياها را بخار كرده به آسمان فرستند، سپس به جريانهای منظم سرد قطبی كه دائما در جهت مخالف جريان اول حركت می‌كنند دستور می‌دهد بخارات حاصله را جمع‌آوری كرده و ابرها را تشكيل دهند.
‏باز به همان بادها دستور می‌دهد ابرها را بر دوش خود حمل كنند و به سوی بيابانهای مرده گسيل دارند، تا قطرات زنده كننده باران از آنها سرازير گردد.
‏سپس به شرائط خاص زمين و بذرهای گياهانی كه در آن افشانده شده فرمان پذيرش آب و نمو و رويش می‌دهد، و از موجودی ظاهرا پست و بی‌ارزش موجوداتی زنده و بسيار متنوع و زيبا، خرم و سرسبز، مفيد و پر بار به وجود می‌آورد كه هم دليلی است بر قدرت او، و هم گواهی است بر حكمت او، و هم نشانه‌ای است از رستاخيز بزرگ! در حقيقت آيه فوق از چند جهت دعوت به توحيد می‌كند:
‏از نظر برهان نظم، و از نظر برهان حركت كه هر موجود متحركی محركی‌ می‌خواهد، و از نظر بيان نعمتها كه از جهت فطری انگيزه‌ای است برای شكر منعم.
‏و از جهاتی نيز دليل بر مساله معاد است:
‏از نظر سير تكاملی موجودات، و از نظر پديدار شدن چهره حيات از زمين مرده، يعنی ای انسان صحنه معاد در فصول هر سال در برابر چشم تو و در زير پای تو است.
‏توجه به اين نكته نيز لازم است كه جمله" فتثير" از ماده" اثاره" به معنی منتشر ساختن و پراكندن است، و در اينجا اشاره به توليد ابرها بر اثر وزش بادها بر صفحه اوقيانوسها می‌كند، زيرا مساله حركت ابرها در جمله بعد (فَسُقْناهُ إِلی‌ بَلَدٍ مَيِّتٍ‌) آمده است.
‏جالب اينكه در حديثی از پيامبر اسلام ص چنين می‌خوانيم: يكی از اصحاب عرض كرد
‏يا رسول اللَّه كيف يحيی اللَّه الموتی و ما آية ذلك فی خلقه؟:
‏" ای رسول خدا! چگونه پروردگار مردگان را زنده می‌كند و نشانه و نمونه آن در جهان خلقت چيست"؟! پيغمبر فرمود:
‏اما مررت بوادی أهلك محلا ثم مررت به يهتز خضرا؟
‏" آيا از سرزمين قبيله‌ات گذر نكرده‌ای در حالی كه خشك و مرده بوده، و سپس از آنجا عبور كنی در حالی كه از خرمی و سرسبزی گويی به حركت در آمده"؟
‏قلت: نعم! يا رسول اللَّه:
‏" گفتم آری ای پيامبر".
‏قال: فكذلك يحيی اللَّه الموتی و تلك آيته فی خلقه:
‏" فرمود اينگونه خداوند مردگان را زنده می‌كند و اين نمونه و نشانه او در آفرينش است"۴.
‏در جلد ۱۶ تفسير نمونه ذيل آيه ۴۸ سوره روم بحث ديگری در اين زمينه داشته‌ايم. به دنبال اين بحث توحيدی به اشتباه بزرگ مشتركان كه عزت خويش را از بتها می‌خواستند، و ايمان آوردن به پيامبر ص را مايه پراكندگی مردم از دور خود می‌ديدند و می‌گفتند:" إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدی‌ مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا"" اگر هدايت را با تو پذيرا شويم دشمنان نيرومند ما را از اين سرزمين می‌ربايند" (قصص- ۵۷).
‏اشاره كرده می‌فرمايد:" كسانی كه عزت می‌خواهند از خدا بطلبند چرا كه تمام عزت از آن خداست" (مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّـهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً).
‏" عزت" به گفته" راغب" در" مفردات" در اصل آن حالتی است كه انسان را مقاوم و شكست ناپذير می‌سازد، به زمينهای صلب و محكم نيز به همين جهت عزاز (بر وزن اساس) می‌گويند.
‏از آنجا كه تنها ذات پاك اوست كه شكست ناپذير است، و گر نه همه مخلوقات به حكم محدوديتشان قابل شكستند، لذا تمام عزت از آن اوست، و هر كس عزتی كسب می‌كند از بركت دريای بی‌انتهای اوست.
‏در حديثی از انس نقل شده كه پيامبر ص فرمود:
‏ان ربكم يقول كل يوم انا العزيز، فمن اراد عز الدارين فليطع العزيز!:
‏" پروردگار شما همه روز می‌گويد: منم عزيز و هر كس عزت دو جهان خواهد بايد اطاعت عزيز كند"!.
‏در حقيقت انسان آگاه بايد آب را از سرچشمه بگيرد، كه آب زلال و فراوان آنجاست، نه از ظروف كوچك و مختصری كه هم محدود است و هم آلوده، و در دست اين و آن می‌باشد.
‏در حالات امام حسن بن علی ع می‌خوانيم كه در ساعات آخر عمرش هنگامی كه يكی از ياران به نام" جنادة بن ابی سفيان" از او اندرز خواست نصايح ارزنده و مؤثری برای او بيان فرمود كه از جمله اين بود:
‏و اذا اردت عزا بلا عشيرة و هيبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصية اللَّه الی عز طاعة اللَّه:
‏" هر گاه بخواهی بدون داشتن قبيله" عزيز" باشی و بدون قدرت حكومت، هيبت داشته باشی، از سايه ذلت معصيت خدا بدر آی و در پناه عزت اطاعت او قرار گير"!۵.
‏و اگر می‌بينيم در بعضی از آيات قرآن" عزت" را علاوه بر خداوند، برای پيامبر ص و مؤمنان قرار می‌دهد" وَ لِلَّـهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ‌" (منافقون- ۸).
‏به خاطر آنست كه آنها نيز از پرتو عزت پروردگار كسب عزت كرده‌اند، و در مسير طاعت او گام بر می‌دارند.
‏سپس راه وصول به" عزت" را چنين تشريح می‌كند:" سخنان پاكيزه به سوی او صعود می‌كند" (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ‌).
‏" و عمل صالح را او بالا می‌برد" (وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ‌).
‏" الكلم الطيب" به معنی سخنان پاكيزه است، و پاكيزگی سخن به پاكيزگی محتوای آن است، و پاكيزگی محتوا به خاطر مفاهيمی است كه بر واقعيتهای عينی پاك و درخشان تطبيق می‌كند، و چه واقعيتی بالاتر از ذات پاك خدا، و آئين حق و عدالت او، و نيكان و پاكانی كه در راه نشر آن گام بر می‌دارند؟
‏لذا" الكلم الطيب" را به اعتقادات صحيح نسبت به مبدء و معاد و آئين خداوند تفسير كرده‌اند.
‏آری يك چنين عقيده پاكی است كه به سوی خدا اوج می‌گيرد، و دارنده‌اش را نيز پرواز می‌دهد، تا در جوار قرب حق قرار گيرد، و غرق در عزت خداوند عزيز شود.
‏مسلما از اين ريشه پاك شاخه‌هايی می‌رويد كه ميوه آن عمل صالح است، هر كار شايسته و مفيد و سازنده، چه دعوت به سوی حق باشد، چه حمايت از مظلوم،
‏. چه مبارزه با ظالم و ستمگر، چه خودسازی و عبادت، چه آموزش و پرورش، و خلاصه هر چيز كه در اين مفهوم وسيع و گسترده داخل است اگر برای خدا و به خاطر رضای او انجام شود آن هم اوج می‌گيرد و به آسمان لطف پروردگار عروج می‌كند، و مايه معراج و تكامل صاحب آن، و برخورداری از عزت حق می‌شود.
‏اين همان چيزی است كه در سوره ابراهيم آيه ۲۴ به آن اشاره شده‌ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها:" آيا نديدی خداوند چگونه برای سخن پاكيزه، مثالی زده است؟ همانند درختی پاك كه ريشه آن ثابت و برقرار، و شاخه آن در آسمان افراشته، هر زمان ميوه‌های خود را به اذن پروردگارش به مشتاقان می‌دهد".
‏از آنچه گفتيم روشن می‌شود اينكه بعضی از مفسران كلمه طيبه را به لا اله الا اللَّه، و بعضی ديگر به سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر، و بعضی بعد از توحيد محمد، رسول اللَّه، و علی ولی اللَّه و خليفة رسوله، تفسير كرده‌اند، و يا در بعضی از روايات" الكلم الطيب" و" العمل الصالح" به ولايت اهل بيت ع يا مانند آن تفسير شده است، همه از قبيل بيان مصداقهای روشن برای آن مفهوم وسيع و گسترده است، و محدوديتی در مفهوم آن ايجاد نمی‌كند، چرا كه هر سخنی كه محتوای پاك و عالی داشته باشد همه در اين عنوان جمع است.
‏به هر حال همان خداوندی كه به مقتضای آيه گذشته زمين مرده را با قطره‌های حياتبخش باران زنده می‌كند،" كلام طيب" و" عمل صالح" را نيز پرورش می‌دهد، و به جوار قرب و رحمت خود می‌رساند.
‏سپس به نقطه مقابل آن پرداخته، می‌گويد:" كسانی كه نقشه سوء می‌كشند عذاب شديدی برای آنهاست" (وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ). " و تلاش و كوشش آلوده و ناپاك و فاسدشان نابود می‌گردد و به جايی نمی‌رسد" (وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ).
‏گرچه اين فاسدان مفسد چنين می‌پندارند كه با ظلم و ستم و دروغ و تقلب می‌توانند عزتی برای خود كسب كنند، و مال و ثروت و قدرتی، اما در پايان كار هم عذاب الهی را برای خود فراهم ساخته‌اند و هم تلاشهای آنها بر باد می‌رود.
‏كسانی بودند كه به گفته قرآن" خدايان ساختگی را مايه عزت خود می‌پنداشتند"" وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّـهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا" (مريم- ۸۱).
‏و منافقانی بودند كه خود را عزيز، و مؤمنان را ذليل فكر می‌كردند، و" می‌گفتند اگر به مدينه باز گرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون خواهند كرد"!" يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَ‌ (منافقون- ۸).
‏افراد ديگری بودند كه قرب فراعنه را مايه عزت خويش تصور می‌كردند، يا از گناه و ظلم و ستم آبرو می‌طلبيدند اما همگی سقوط كردند، و تنها ايمان و عمل صالح است كه به سوی خداوند عزيز بالا می‌رود!" مكر" گرچه در لغت به معنی هر گونه چاره‌انديشی است، اما در مواردی به معنی چاره‌انديشهای توأم با فساد به كار می‌رود كه آيه مورد بحث از آنهاست.
‏" سيئات" در آيه فوق همه زشتيها و بديها را اعم از بديهای عقيدتی يا عملی شامل می‌شود و اينكه بعضی آن را تفسير به توطئه‌های مشركان برای كشتن يا تبعيد كردن پيامبر اسلام ص از مكه تفسير كرده‌اند در واقع يكی از مصاديق آن را بيان كرده‌اند نه تمام مفهوم آن را.
‏جمله" يبور" از ماده" بوار" و" بوران" در اصل به معنی كسادی مفرط است، و از آنجا كه اينچنين كسادی مايه نابودی است اين كلمه به معنی هلاك و نابودی به كار می‌رود، ضرب المثل معرفی است:" كسد حتی فسد":" آن قدر كساد شد كه فاسد گرديد"! *** نكته‌ها:
‏۱- تمام" عزت" از آن خدا است!
‏حقيقت عزت چيست؟ آيا چيزی جز رسيدن به مرحله شكست‌ناپذيری می‌باشد،؟ اگر چنين است عزت را در كجا بايد جستجو كرد و چه چيز می‌تواند به انسان عزت دهد؟
‏در يك تحليل روشن به اينجا می‌رسيم كه حقيقت عزت در درجه نخست قدرتی است كه در دل و جان انسان ظاهر می‌شود، و او را از خضوع و تسليم و سازش در برابر طاغيان و ياغيان باز می‌دارد.
‏قدرتی كه با داشتن آن هرگز اسير شهوات نمی‌شود، و در برابر هوا و هوس سر فرود نمی‌آورد.
‏قدرتی كه او را به مرحله نفوذناپذيری در برابر" زر" و" زور" ارتقا می‌دهد.
‏آيا اين قدرت جز از ايمان به خدا، يعنی ارتباط با منبع اصلی قدرت و عزت سرچشمه می‌گيرد؟
‏اين در مرحله فكر و عقيده و روح و جان، و اما در مرحله عمل عزت از اعمالی سرچشمه می‌گيرد كه دارای ريشه صحيح و برنامه و روش حساب شده باشد و به تعبير ديگر آن را در عمل صالح می‌توان خلاصه كرد، اين دو است كه به انسان سر بلندی و عظمت می‌دهد و به او عزت و شكست‌ناپذيری می‌بخشد.
‏" ساحران دنياپرست" معاصر فرعون، نيرنگهای خود را به نام و به عزت او آغاز كردند وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ‌:" گفتند به عزت فرعون سوگند كه ما پيروز خواهيم شد" (شعراء- ۴۴).
‏اما به زودی از عصای چوپانی موسی ع شكست خوردند، ولی همانها هنگامی كه از زير پرچم مذلت بار فرعون بيرون آمدند، و در سايه توحيد قرار گرفتند و ايمان آوردند، چنان نيرومند و شكست ناپذير شدند كه سخت‌ترين تهديدهای فرعون در آنها مؤثر نيفتاد، دست و پا و حتی جان خويش را عاشقانه در راه خدا دادند و شربت شهادت نوشيدند، و با اين عمل نشان دادند كه در برابر زر و زور تسليم نمی‌شوند و شكست‌ناپذيرند و تاريخ پر افتخار آنها امروز برای ما يك دنيا درس آموزنده است.
‏*** ۲- فرق ميان" كلام طيب" و" عمل صالح"
‏ممكن است سؤال شود كه چرا آيه فوق در مورد" كلام طيب" می‌گويد:
‏خودش به سوی پروردگار اوج می‌گيرد، اما در مورد" عمل صالح" می‌گويد:
‏خدا آن را بالا می‌برد؟
‏اين سؤال را چنين می‌توان پاسخ گفت: كلام طيب همانگونه كه گفتيم اشاره به ايمان و اعتقاد پاك است و آن عين اوج گرفتن به سوی خداست كه حقيقت ايمان چيزی جز اين نيست، ولی عمل صالح را او پذيرا می‌شود و قبول می‌كند و اجر مضاعف می‌دهد و بقاء و دوام می‌بخشد و اوج می‌دهد (دقت كنيد).
‏***

‏۱ از اينجا روشن شد كه آيه جمله‌ای در تقدير دارد كه ممكن است چنين باشد" كمن ليس كذلك ... كمن يحاسب نفسه و يری القبيح قبيحا ... هل يرجی له صلاح و متاب.

‏۲ برای آيه فوق تفسير ديگری نيز ذكر كرده‌اند و آن اينكه منظور اين است كه پيامبر از شدت آزارها و مخالفتهای آنان ناراحت نشود چرا كه خداوند اعمال آنها را به خوبی می‌داند و به موقع از آنها انتقام می‌گيرد.

‏۳ درباره اينكه چرا فعل اول به صورت ماضی آمده( ارسل) و فعل دوم به صورت مضارع( فتثير)، يكی به صورت غائب است( ارسل) و ديگر به صورت متكلم است( فسقناه) مفسران وجوهی ذكر كرده‌اند ولی چون دقيق به نظر نرسيد از آن صرفنظر شد، ممكن است برای تفنن در بيان و تنوع در سخن بوده باشد.

‏۴ تفسير قرطبی جلد ۸ صفحه ۵۴۰۹( ذيل آيات مورد بحث).

‏۵ " بحار الانوار" جلد ۴۴ صفحه ۱۳۹

Vous voulez que votre entreprise soit Salon De Beauté la plus cotée à Paris ?
Cliquez ici pour réclamer votre Listage Commercial.

Site Web

Adresse

Paris