Beauty Culture زیبایی
the place you can find all types of felling emotions love and health care .
06/02/2021
🙄
06/02/2021
06/02/2021
زمان بهترین معلم است
اما متاسفانه او تمامِ شاگردانش را خواهد کشت!
04/01/2021
تصویری که همه را متعجب ساخت!!!
در کشور عمان
زنی دو گانگی بار دار بود یک دختر و یک پسر
طبیبان به او گفته بودند پسر یک مشکل داخلی داره
به والدین دو گانگی گفته بودند که احتمال مرگ نوزاد ، پسر وجود دارد چه قبل از تولد چه بعد از آن
درد زایمان به درازا کشید و طبیبان چاره نداشتند جز عمل سزارین(عملیات)
هنگام که شکم مادر را باز کردند طبیبان علت تاخیر زایمان دوگانگی را به چشم دیدند
انها با صحنه ای متعجب روبر شدند
تصویری که همه را حیرت زده ساخت و چیزی نگفتند و از آنچه که افریده همه دیدند که نوزاد خواهر دست برادر بیمار خود را محکم گرفته تا او را ترک نکند.
و فعلا هر دوی انها در سلامتی کامل هستند
طبیب معالج میگوید! اگر خواهر دست برادر خود را رها میکرد چه بسا خروج زودتر از موعده به مرگ نوزاد منجر میشد.
خداوند قادر و توانا ست.
02/01/2021
ای کاش این داستان من نمی خواندم
دخترم بود ، دقیقا یادم است وقت تولد شد درست در شب تولدش باران می بارید، با خود گفتم نمیدانم آمدن تو دلیل آمدن رحمت خداوند است یا که خدای نکرده آنقدر زنده گی سخت خواهی داشت که آسمان به حالت می گرید خدا نکند چنین باشد دخترم غم از تو بدور باد بلایت به جانم ! دختری زیبای بود پری مانند، بابت این منم پرزاد نامش کردم ، از آمدن او فقط من خیلی خوشحال بودم !
روز ها گذشت، سال ها سپری گشت و او بزرگ شد دختری شده بود با قدی چنار و چهره ای چون فرشته ، دختری پری مانند در یک فامیل سنتی . پدرش یعنی شوهر من بیشتر پسر دوست داشت تا دختر ، برای همین به پرزاد خیلی آزادی نمیداد و مثل همه ای پدر ها مایه ننگ اش بود به گفته خودیشان《 ننگ و ناموس 》
وقتی مکتبش را تمام کرد ،و خواست وارد دانشگاه شود پدرش مخالفت کرد ، ولی من حمایتش کردم و با پا فشاری به دانشگاه شامل کردمش، که ای کاش نکرده بودم !
طب میخواند و میخواست داکتر بشود ، بعد از رفتن به دانشگاه من یک نوع تغیر را در وجودش احساس کردم میدانستم خبرای است ولی نمیدانستم چی ؟
به مرور زمان دانستم پرزاد ام عاشق شده ، پسر صنفی اش است به نام واسع !
عشق دو طرفه بود وقتی برایم گفت که عاشق شده منم گفتم به پسر بگو به خواستگاری بیاید بدون هیچ وقفه ای نباید پدرت بداند چی خبر است .
پسر هم خواستگار فرستاد مادرش بود ، با چهره ترش کرده گویا موافق نبود با این وصلت و این چنین به خواستگاری شروع کرد " پسرم و دختر شما عاشق هم شده است به گونه جور آمد کرده اند ، دختر تان را بدهید دیگر چاره ای نیست"
هر چی کردم نتوانستم وضع را خوب کنم و جلو اش را بگیرم تا اینطوری نگوید !
پدر پرزاد با شنیدن این حرف خونش به جوش آمد چشمانش سرخ گشته بود !
با سر وصدا پرزاد را خواست و لت و کوبش کرد خواستگار را هم از خانه کشید!
بزور آرام اش کردم تا دست از لت و کوب بر دارد مرا نیز زد ولی بعد از مدتی آرام شد و از خانه بیرون گشت ، شب رسید، نصف شب شده بود دیدم پدر پرزاد از جا برخواست و بیرون از اتاق رفت جدی نگرفتم دنبالش نرفتم، ای کاش می رفتم ولی نرفتم و خوابیدم با خود گفتم حتمن ناراحت است بگذارم کمی تنها باشد !
فردا که از خواب بر خواستم از پرزاد خبری نبود، به پدرش که گفتم " پرزاد نیست " گفت ؛ حتمن فرار کرده دختر سگ ! اگر پیدایش کنم میکشمش!
گریه میکردم
22/12/2020
وقتی مادر تان برای تان لباس بخرد🤣
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Website
Address
Kabul