hesam_mirmohammadi
Endopraktijk Bergen op Zoom
06/06/2026
دلم آرومِ آرومه ولی آرومِ تو خالی
به ظاهر خوب و خوش هستیم در این دنیای پوشالی
شبیه شمع میسوزیم، درون گرم و برون خالی
برای آخرین پرواز نمانده در عجم بالی
بیا مطرب نوایی ده که میرقصیم بیپروا
بیا ساقی که در دستان ما جامیاست توخالی
کمان در دست آرش ده که تیری از نو اندازد
مگر خورشید برگردد به این تاریخ جنجالی
ز خاکستر اگر ققنوسِ امیدی برون آید
جهان ما بگرداند از این زندان اشغالی
چه بسیارند آنانی که جان دادند و آزادند
و ما ماندیم و اندوهی، چو نقشی مانده بر قالی
خدایا خستهایم از این همه تکرارِ بیحاصل
کجا دیدی تو شهری را پر از سرباز و بی والی!
عمادا گرچه این شبها نفس در سینه میسوزد
سحر نزدیک خواهد شد، نترس از این بداقبالی!
عماد (حسام) ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
آنجا که شیخ، شاه شود نتیجه جز خون که نیست
گر چوب خشک بکاری باغچهات گلگون که نیست
تاریخ را ورق زدم،عدلی به مذهبی ندیدهام
هرکس که یاوهای سرود، مجریِ قانون که نیست
در شهرِ ما حقیقت از ترس، در حجاب مانده است
لیلی تو گول خوردی…، شیخ مجنون که نیست!
فریاد زدیم صدبار و گوش حاکمان کر است
یاسین به گوش کر خوندن آسون که نیست
نان را به نرخِ روز خورد هر آنکه اهلِ مکر بود
این سفره سهمِ مردمانِ ساده و محزون که نیست
گفتند صبر کن، ولی تا کی به امیدِ سراب؟
وقتی که وعدههایشان جز خوابِ افسون که نیست
ما مجرمان جغرافیا شدیم بین شرق و غرب
جنگ دو قدرت است، افسانهی بیچون که نیست
گفتید عماد سیاسی نباش به علم دندون برس
جاییکه نون نبود، سخن از دندون که نیست!
عماد(حسام) ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ #شعر #شاعر #دندانپزشکی #دلنوشته #شعرنو
20/03/2026
شکوفهها عیان شده، پرنده نغمهخوان شده، بهار میرسد ز راه
ببین طلایههای نور، طلای آسمان شده، بهار میرسد ز راه
نسیم نرم صبحگاه، پیام تازه میدهد به شاخههای خسته دل
که باغ، سبزپوشِ شوق و غرقِ خندهگان شده، بهار میرسد ز راه
ز کوه تا کران دشت، ترانه میدمد ز خاک که فصلمان عوض شده
زمین دوباره زنده شد، جهانِ ما جوان شده، بهار میرسد ز راه
بیا که فصل آشتیست، دل از غبار کینهها رها کنیم باز
که مهر، در دل زمان چو آتشی عیان شده، بهار میرسد ز راه
به باغِ خسته از خزان ز اشکِ ابرهای نرم، شکوفه کرد شاخهها
به رنگ و بوی زندگی، جهانِ ما روان شده، بهار میرسد ز راه
ببین که سردی زمان دوباره رو به آخر است هوا هوای زندگیست
برای ما که خستهایم دوباره نورْ، جان شده، بهار میرسد ز راه
برای ما که سوختیم به فصل سرد سال قبل نمانده چاره جز امید
به روی مار زندگی دوباره اسب دوان شده، بهار میرسد ز راه
عماد (حسام) ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
نوروزتان پیروز
05/03/2026
چگونه چاره میشود، مگر یکی دوتاست درد
شبیه بغض خوردهایم، ببین که تا کجاست درد
همیشه زخم میخوریم، دوباره زخم تازه شد
برای زخم کهنهمان شبیه ناخداست درد
نگو که شب سفر نکن، که شب همه سیاهی است
برای ما که رهرویم همیشه رهنماست درد
دروغ گفت آنکه گفت، چراغ دین چراغ ماست
که شیخ گفت گریه کن که بهترین دواست درد
نه مرهمی نه همدلی، نه دستی از کران رسید
در این کویر بیکسی، فقط شریک ماست درد
هزار قصه در گلو، ولی کسی نگفته است
شبیه آتشی خموش، درون سینههاست درد
اگرچه خستهایم از این شبان بیسحر هنوز
امید صبح روشنیم اگرچه لابهلاست درد
وطن که تکهپاره است به دست اهرمن هنوز
ولی قسم به خاک تو، قریب انتهاست درد
عماد، صبر مردمان گمان مکن که ساده است
که در سکوت این دیار، بلندترین صداست درد
عماد (حسام) ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ #شعر #شاعر #شعرنو #دلنوشته
با توافق، بیتوافق از شماها خستهایم
زنده باشیم یا نباشیم، دل به فردا بستهایم
نانِ این خون میخورید و نامِ ما را میبرید
ما به جرمِ زنده بودن، سالها داغستهایم
هر دروغت را قسم دادی به آیاتِ خدا
ما حقیقت را ولی با اشکهامان جستهایم
نسلِ ما را یا به زندان یا به گور انداختید
ما هنوز از زیرِ آوارِ زمان برخاستهایم
پرچمت را روی ویرانیِ ایمان کوفتی
ما به نامِ عشق، پرچم را به خون آراستهایم
در خیالت کشتهای و مردهایم و ماندهای
هر یکی کشتی، ببین ما را به صد برخاستهایم
ما بریدیم از شما، دیگر مخاطب نیستیم
گرگ بودی در لباسِ بره، خود دانستهایم
میهنم را پارهکردی، مردمی آواره کردی
وقتِ منبر نیست اینبار؛ از شما وارستهایم
از حسابِ خونِ ما فردا نخواهی جَست هیچ
ما نه یک نامیم تنها؛ یک جهان پیوستهایم
عماد (حسام) ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ #شعر #دندانپزشکی #شاعر #دلنوشته #شعرنو
کشتید و گفتید کار فرزندان داوود است
کشتند و گفتید نشت گاز یا دود است
شستید هر کوی و خیابان را به خونِ گرم
از کشتن یک هموطن هرگز نداری شرم؟
گفتید دشمن بود و کارش اغتشاش است
قسم نخور وقتی دروغت فاشِ فاش است
تاریخ میپرسد: چه کردید با حقیقت؟
با نامِ دین کشتید هر کس را شکایت
دستش قلم بود و تفنگ دادی به دستش
نامش بسیجی شد تو جنگ دادی به دستش
با واژهبازیهای بیمغزت بلا گشتی به میهن
کشتید و میگفتید فدا گشتی به میهن
این داغ میماند همین امروز و فردا
ما را نترسان، قطرهای در پیش دریا
هر قطره شد فریاد، هر فریاد توفان
از خونِ ما خواهد برآمد صبحِ ایران
این خون اگر در خاک هم پنهان کنی، پیداست
تاریخ میداند که ظالم عاقبت رسواست
عماد (حسام) ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ #شعر #دندانپزشکی #شاعر #دلنوشته #شعرنو
از چه جغرافی نحسی پا به دنیا زدهایم
شرق دشمن، غرب دشمن به کجا پا زدهایم
ناممان خستهی تاریخ و تنی زخمیِ درد
ما به میراثِ غمِ کهنهی فردا زدهایم
هر طرف مرز کشیدند و وطن شد زندان
ما ولی تکیه به دیوارِ تماشا زدهایم
سهممان از نفسِ صبح، غبارِ شب بود
ما به امیدِ محال آینهها را زدهایم
هر صدایی که زدیم پاسخ آن خونین بود
بی سبب نیست که این بغض گلو را زدهایم
پرچم از خونِ دل آویخت به سرنیزهی باد
ما به نامِ وطن اینبار تبر بر شبِ ملا زدهایم
حرف اصلاح نزن، مفسدُ فیالارض تویی
تو بترس چونکه همه بانگ خدایا زدهایم
گو به تاریخ که از شرمِ چنین مردانی
یاریت نیست بنویسی که چه خونها زدهایم
درس جغرافی و تاریخ به ماها ندهید
که سیاست به من آموخت چه سودا زدهایم
نسلِ فردا اگر از ما بپرسند «چرا؟»
مینگوییم: نمیشد، دل به دریا زدهایم
عماد(حسام)۱۰ بهمن ۱۴۰۴ #شعر #شاعر #دندانپزشکی #دلنوشته #شعرنو
از چه جغرافی نحسی پا به دنیا زدهایم
شرق دشمن، غرب دشمن به کجا پا زدهایم
ناممان خستهی تاریخ و تنی زخمیِ درد
ما به میراثِ غمِ کهنهی فردا زدهایم
هر طرف مرز کشیدند و وطن شد زندان
ما ولی تکیه به دیوارِ تماشا زدهایم
سهممان از نفسِ صبح، غبارِ شب بود
ما به امیدِ محال آینهها را زدهایم
هر صدایی که زدیم پاسخ آن خونین بود
بی سبب نیست که این بغض گلو را زدهایم
پرچم از خونِ دل آویخت به سرنیزهی باد
ما به نامِ وطن اینبار تبر بر شبِ ملا زدهایم
حرف اصلاح نزن، مفسدُ فیالارض تویی
تو بترس چونکه همه بانگ خدایا زدهایم
گو به تاریخ که از شرمِ چنین مردانی
یاریت نیست بنویسی که چه خونها زدهایم
درس جغرافی و تاریخ به ماها ندهید
که سیاست به من آموخت چه سودا زدهایم
نسلِ فردا اگر از ما بپرسند «چرا؟»
مینگوییم: نمیشد، دل به دریا زدهایم
عماد(حسام)۱۰ بهمن ۱۴۰۴ #شعر #دندانپزشکی #شاعر #دلنوشته #شعرنو
16/01/2026
ببین حالا دست به هم دادن و جان برای همدیگه دادن چقدره آسان است
ببین حالا وقتی با هم باشیم
راندن و پس زدن دشمن چقدر آسان است
دیگر شب تاریک برای دیدن صبح چشم انتظار دیگری مباش که ممکن است خوابت ببرد
حالا دیگر می توانی و نگو نمی توانم
خودت بلند شو مثل آفتاب طلوع کن
Klik hier om uitgelicht te worden.
Telefoon
Website
Adres
Noordsingel 97
Bergen Op Zoom
Openingstijden
| Maandag | 09:00 - 17:00 |
| Dinsdag | 09:00 - 17:00 |
| Woensdag | 09:00 - 17:00 |
| Donderdag | 09:00 - 17:00 |