لذت زندگی

لذت زندگی

Share

Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from لذت زندگی, 45, Islamabad.

18/07/2026

پیش بینی کنید و برنده شوید.
فینال جام جهانی ۲۰۲۶ آرژانتین مقابل اسپانیا فردا بخیر .

پیش بینی کنید و برنده ای دو صد افغانی کارت موبایل شوید .
نوت :هر کس اول پیش بینی یا حدسش درست بود برنده دو صد افغانی کارت موبایل می‌شود . حدس زدید اسکرین بگیرید .

18/07/2026

کشتی محلی (یا پهلوانی)بدخشان والسوالی بهارک

06/06/2026

کدام موقعیت است دوستا ؟
#بدخشان
#عمومی
#اکسپلور



15/01/2026

درود شریف:

اَللّهُمَّ صَلَّ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَّ عَلیَ الِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلیَ اِبرَاهِیمَ وَعَلیَ الِ اِبرَاهِیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

اَللّهُمَّ بَارِک عَلیَ مُحَمَّدٍ وَّ عَلیَ الِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارکتَ عَلیَ اِبرَاهِیمَ وَعَلیَ الِ اِبرَاهِیمَ اِنَّکَ حَمیدٌ مَّجِیدٌ.

«الهی! سلام و رحمت بفرست بر محمد (ص) و بر ال محمد (ص) همانطوریکه رحمت نازل فرمودی بر ابراهیم و اَل ابراهیم بدون شک ذات ستوده شده و با عظمتی هستی»

«الهی! برکت نازل فرما بر محمد و اَل محمد، همانطوریکه برکت نازل فرمودی بر ابراهیم و اَل ابراهیم بدون شک ذات ستوده شده و با عظمتی هستی»

11/01/2026

فینال سوپرکاپ اسپانیا الکلاسیکو .
بارسلونا در مقابل رئال مادرید .
یکشنبه 21 جدی 1404.
ساعت 11:30 به وقت کابل .
ورزشگاه ملک عبدالله عربستان .
نشر زنده پرشیانا،آرزو،صلح ومعراج .
پیش بینی شما بارسایی های نازنین چی است.
هر کس درست پیش بینی کرد در نظر اول برنده صد افغانی کارت میشود.
لایک شیر کنید به دوستان تان تا برنده این رقابت شوند .
#بدخشان
#زیبایی

31/12/2025

(قله‌ی یک آه)

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره‌ی ما بود، دل‌آرام جهان شد

در اوّل آسایش‌مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد

زخمی به گِل کهنه‌ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد

آنگاه همان زخم، همان کوره‌ی کوچک،
شد قلّه‌ی یک آه، مسیر فَوَران شد

با ما که نمک‌گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه‌ها کرد و چنان شد

ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد

جان را به تمنّای لبش بُردم و نگرفت
گفتم بسِتان بوسه بده، گفت گران شد

یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گلِ سر
رفت و همه‌ی دلخوشی‌ام یک چمدان شد

با هرکه نوشتیم چه‌ها کرد به ما گفت:
مصداقِ همان وای به حال دگران شد .

"حامد عسکری"

#حامدعسکری #زیبا #بدخشان #زیبایی #صفحه # #مارا #فالوو #کنید

28/12/2025

بچه بدخشان زمین
#بدخشان #زیبایی

27/12/2025

ادامه داستان شهزاده و شادخت

در دل جنگلی که نور خورشید تنها از میان شکاف‌های برگ‌ها عبور می‌کرد، شهزاده با گام‌هایی آرام اما مصمم پیش می‌رفت. صدای پرندگان گاه خاموش می‌شد و گاه همچون زمزمه‌ای از گذشته، در گوشش می‌پیچید. هر درخت، هر سنگ، هر قطره‌ی شبنم، گویی خاطره‌ای از شادخت را در خود داشت.

در میان شاخه‌های پیچ‌خورده، ناگهان روباهی با چشمان آبی ظاهر شد. زبانش شیرین و صدایش آرام بود: «اگر می‌خواهی او را بیابی، باید از دروازه‌ی باد عبور کنی؛ جایی که زمان ایستاده و خاطره‌ها نفس می‌کشند.» شهزاده بدون پرسش، راهی را دنبال کرد که روباه نشان داد؛ زیرا قلبش پاسخ را پیش‌تر یافته بود.

دروازه‌ی باد، میان دو کوه بلند قرار داشت. نسیمی سرد از آن عبور می‌کرد که نه تنها پوست را می‌لرزاند، بلکه خاطرات را بیدار می‌کرد. شهزاده وقتی از آن گذشت، صدای خنده‌ی شادخت را شنید؛ همان خنده‌ای که شب‌ها خوابش را روشن می‌کرد.

در سرزمینی که پس از دروازه نمایان شد، همه‌چیز رنگی دیگر داشت. آسمان بنفش بود، درختان نقره‌ای، و گل‌ها همچون شعله‌های آبی در زمین می‌درخشیدند. در این سرزمین، زمان معنا نداشت؛ تنها احساس بود که راه را نشان می‌داد.

شهزاده با موجوداتی روبه‌رو شد که از جنس نور بودند. یکی از آن‌ها، پرنده‌ای طلایی، گفت: «شادخت در قلعه‌ی صداهاست؛ جایی که آوازها شکل می‌گیرند و عشق، در پژواک‌ها پنهان است.»

او از دریاچه‌ای گذشت که سطحش همچون آینه‌ای بی‌پایان بود. تصویر شادخت در آب ظاهر شد، اما وقتی دستش را دراز کرد، تنها موجی آرام پاسخ داد.

در مسیر قلعه، سایه‌هایی ظاهر شدند؛ موجوداتی که از ترس و تردید ساخته شده بودند. آن‌ها زمزمه می‌کردند: «او فراموشت کرده… او دیگر آواز نمی‌خواند…» اما شهزاده شمشیرش را بالا برد و گفت: «عشق، فراموشی نمی‌شناسد.»

در نهایت، قلعه‌ی صداها نمایان شد؛ برجی بلند با پنجره‌هایی که از آن‌ها نغمه‌هایی لطیف بیرون می‌آمد. شهزاده از پله‌ها بالا رفت، هر گامش با ضربان قلبش هماهنگ بود.

در بالاترین اتاق، شادخت ایستاده بود؛ با لباسی سفید، تاجی از گل‌های شب‌تاب، و چشمانی که سال‌ها انتظار را در خود داشتند.

وقتی نگاهشان به هم افتاد، سکوتی عمیق همه‌چیز را فرا گرفت. نه نیازی به واژه بود، نه به توضیح. تنها یک قدم، یک لمس، و جهان دوباره کامل شد.
ادامه اش را نشر کنم یا نه؟

Want your business to be the top-listed Beauty Salon in Islamabad?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Telephone

Website

Address


45
Islamabad